«در این چند روز جنگ علیه ایران، یک حقیقت تلخ روشن شد. بخشی از اپوزیسیون پول‌بگیر که به نیروهای نیابتی دولت‌های خارجی تبدیل شده‌اند، چنان مست سودای سرنگونی جمهوری اسلامی و رؤیای قدرت‌اند که ویرانی کامل ایران را نیز بهای قابل قبول و حتی لازم می‌دانند.

راستی، هندوانه ها افتاد
2 هفته پیش
زمان مطالعه: 3 دقیقه

«در این چند روز جنگ علیه ایران، یک حقیقت تلخ روشن شد. بخشی از اپوزیسیون پول بگیر که به نیروهای نیابتی دولت های خارجی تبدیل شده اند، چنان مست سودای سرنگونی جمهوری اسلامی و رؤیای قدرت اند که ویرانی کامل ایران را نیز بهای قابل قبول و حتی لازم می دانند. وطن فروشی که شاخ و دم ندارد!».
این را «محسن میلانی» نوشته؛ استاد ایرانی علوم سیاسی در آمریکا؛ و همین نوشته کوتاه کافی است تا وضعیتی را شرح دهد که اپوزیسیون رؤیاپرداز پس از برخورد با دیوار واقعیت، با آن روبه رو شده است.
آن ها، این روزها، حال و روز خوشی ندارند. معامله دو سر باختی که آن ها کرده اند، بیشتر از آنچه خیال می کنیم، برایشان گران درآمده؛ و همین ها، کج خلق تر از همیشه، آن ها را به جان هم انداخته است.
آن ها حالا که فهمیده اند از آینده ایران، دشتی نخواهند داشت، می خواهند همین حالا تا می شود، نقدی به جیب بزنند و آبی بریزند به آنجایی که حسابی می سوزد و حالا حالاها بعید است چیزی بتواند سوزشش را کم کند. آن ها حالا که دیگر مطمئن شده اند این دیگ، هیچ وقت برای آن ها نخواهد جوشید، حاضرند آش را با جاش بدهند برود بلکه بتوانند لقمه ای بگیرند و به گلو ببرند.
یکیشان چندمین آهنگش را هم با اسمی که حتماً نام «شاه» باید در آن باشد، برای «شازده» فاکتور کرده تا باز هم بتواند در کنسرت هایش چند ردیف صندلی بیشتر بفروشد به آن هایی که هنوز در همان رؤیاهای قدیمی غرق اند.
آن دیگری که سرش تا اینجای کار، بدجوری بی کلاه مانده، این یکی را متهم می کند که با برگزاری کنسرت هایش دارد «عادی سازی» می کند؛ و این عادی سازی چماقی است که ماه هاست آن ها به دست گرفته اند تا هر هنرمندی به ویژه در داخل کشور بخواهد کاری بکند، بزنند توی سرش؛ فرقی هم نمی کند کی باشد و چه کار بخواهد بکند.
همان دیگری در عین حال، همه پل های پشت سرش را هم خراب نکرده و تأکید کرده همچنان به شازده وفادار است اما از دور و بری های دفترش، دلخوراست.
با این وجود، انگ عادی سازی، به این یکی خوش نیامده و آن یکی را گرفته زیر آتش توپخانه ای که سلیطه های سلطنت پرست آتش تهیه اش را جور می کنند؛ غافل از اینکه همین روزها، آن یکی، چاک دهان جریده اش را باز خواهد کرد و یک چشمه از آن گندابی را که قرار بود به جای دیگری سرازیر بشود، به دامن خودی هایشان خواهد ریخت.
چگواراهای بی کلاهی که آمده بودند منجی شهر نیمه جان بشوند، حالا هندوانه ها از زیر بغلشان افتاده است.

0 بازدید
کد خبر 77401

برچسب‌ها

نظر شما

دیدگاهی ثبت نشده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پیش از ارسال نظر، خلاصه قوانین زیر را مطالعه کنید:

  • فارسی بنویسید، از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • تجربیات شما می تواند در تصمیم گیری سایر کاربران جهت خریداری محصولات مفید باشد ، لطفاً اطلاعات مفید و مربوط به محصول فوق را با توجه به تجربیات خود به اشتراک بگذارید.
  • در هر دیدگاه می توانید حداکثر 5 مورد نقاط قوت و ضعف محصول را ثبت کنید.
  • از ارسال لینک‌ و اطلاعات شخصی از قبیل تلفن، ایمیل و آی‌دی شبکه‌های اجتماعی خودداری کنید.
  • از بکار بردن کلمات و اصطلاحاتی که محتوای نامناسب و توهین آمیز و قومیتی دارند خودداری کنید.
  • اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.